Email: caoi.ir@post.com Telegram ID: @caoiran

Note

آیا می توان میدان ونک را نجات داد؟
زمینی برای میدان،فضایی برای شهروند
تاریخ چاپ: شنبه، 22 خرداد 1395، سال سیزدهم، شماره 2604 ، روزنامه شرق
نویسنده: احمدرضا حکیمی نژاد 

 vanak square

 

واکاوی قابلیت شگفت انگیز یک «زمین بکر» در تحول یک گره مهم شهری

1-  این قول معروفی است که شهرها، عینِ تمدن  هستند. اما آنچه مهم است کیفیت این <<تمدن>> است. سِر کولین بوچانان، شهرساز برجسته بریتانیایی، دستیابی به این کیفیت (کیفیت محیط شهری) را خیلی ساده در گرو دو چیز می داند: آزادانه راه رفتن و نگاه کردن؛ اینکه با فراغ بال بتوانی در شهر راه بروی، قدم بزنی و به اطراف بنگری1. بوچانان کیفیت محیط شهری را در راحتی <<انسان پیاده>> جست وجو می کند. اینکه او چقدر راحت می تواند در شهر گام بردارد و نگاه کند؛ اما آزادی عابر پیاده در شهر- آن گونه که فرانسیس تیبالدز، طراحِ شهرِ بریتانیایی به درستی نقل می کند- به دو چیز بسته است: مدیریت ترافیک و چگونگی شکل گیری و جانمایی بناها.2 نگاهی موشکافانه به وضعیت اکنون شهرهای  ایران، بیان کننده این مدعاست که شهرهای امروز ما با چالش های جدی در هر دو زمینه پیش گفته مواجه اند. شهرهای امروز ما مستلزم نقد جدی و ساختاری اند. از سویی واکاوی نمونه های موردی و زنده در بستر شهر، شاید بتواند خوانشی دقیق تر از چالش های شهر به دست دهد و شاید هم نگارنده خیال خام می پزد که یادآوری پتانسیل های موجود در گوشه و کنار همین شهرهای دودآلوده و ماشین زده، تلنگری باشد برای تصمیم سازان حوزه شهر. باشد که این صدا شنیده شود!

2-  میدان ونک درواقع یک میدان شهری (urban square) نیست، بلکه به معنای دقیق کلمه یک فلکه ترافیکی (roundabout) است. فلکه ها اغلب جزیره های متروکه ای هستند که حتی اگر عابر پیاده از گرداب بیمناک ماشین و آسفالت به سلامت گذر کرد و به ساحل آن رسید، او را غنیمتی است به موسیقی دل ا نگیز گاز و ترمز و رادیاتور، به رایحه هوش ربای اگزوز و البته به مناظر بدیع ترافیک؛ این آشفتگی دوارِ بی پایان! از این روست که این جزیره خالی از سکنه و بی مصرف را باید به ضرب و زور آب و سبزه  بیارایند که لااقل برای سواره ها منظره ای دست وپا کرده باشند. از این دیدگاه، میدان ونک مثال بی نقصی است از یک فلکه ترافیکی تمام عیار! ونک، میدانی است که چهار خیابان و یک بزرگراه به آن متصل شده؛ میدانی که سرِ راه شریان تاریخی و حائزاهمیت <<ولیعصر>> نشسته است که از میدان راه آهن تا تجریش، جنوب تا شمال پایتخت را به هم می دوزد. اجازه دهید از سمت جنوب خیابان ولیعصر وارد محدوده میدان شویم و از منظر یک انسان پیاده به اطراف نگاهی بیندازیم. همین که به آستانه میدان برسی، در ضلع جنوب شرقی، به دو عنصر شاخص برخواهی خورد: <<داروخانه شبانه روزی قانون>> و <<سرویس بهداشتی عمومی>>. <<جلوی داروخانه قانون>> درست همان جایی است که اگر بخواهید در میدان ونک قرار ملاقات بگذارید احتمالا به آن متوسل می شوید. شما در میدان شاخص و پُرآمدوشدی چون <<ونک>> به عنوان عابر پیاده فضایی برای مکث ندارید، مگر جلوی داروخانه قانون یا شاید هم جلوی توالت عمومی ونک! اینکه طبق کدام اصل طراحی شهری، جداره یک میدان مهم شهری را به مستراح (که البته وجودش ضروری است؛ اما جانمایی درستش ضروری تر) اختصاص می دهیم از حوصله این قلم خارج است! ضلع غربی میدان، ایستگاه تاکسی هاست که به بیلبورد غول پیکری مزین است. ایستگاه و بیلبورد هر دو نقش بسزایی در اغتشاش بصری پیش آمده دارند. میدان ونک در واقع جداره شهری منسجمی ندارد. جداره های شهری، همان پوسته های بیرونی ساختمان ها هستند که بخش مهمی از سیمای شهر را شکل می دهند. میدان ونک از این پوسته بی بهره است. هر آنچه هست یک <<ازهم گسیختگی>> شهری و یک آشفتگی بصری است. خط آسمانِ میدان گیج و گنگ است. در چنین وضعیتی است که باید دست به دامان نقاشی های دیواری شویم که شاید به جادوی قلم نقاش، چهره عبوس میدان را کمی تلطیف کنیم. البته بعید است دیوار بدقواره و خارج از مقیاس ضلع غربی میدان با این ترفندها چشم های شما را نوازش کند. این همه گفتم که برسم به سوی شمال غربی میدان که سال هاست به پوششی رنگین محصور است. ورای این حصار، زمینی بکر آرمیده به وسعت تقریبی 1.8 هکتار که از شمال به خیابان خدامی، از شرق به خیابان ولیعصر و از جنوب به خیابان ونک تکیه می زند. زمینی که می تواند با یک برنامه ریزی هدفمند و انسان گرا، تا حد زیادی نواقص پیش تر برشمرده این میدان مهم پایتخت را رفع و رجوع کند که در سطور پیش رو توضیح خواهم داد. باید گفت این زمین سال هاست در کش وقوس جدالی بی پایان گرفتار آمده و همین که تا به امروز از تبدیل شدن به برجِ <<آسمان>>ی دیگر (یا همان مرکز خرید آسمان ونک) جان به در برده جای شکرش باقی است. البته نگارنده این سطور به هیچ وجه قصد وارد شدن به دعوای سالیان شهرداری، شورای شهر، مالک (و به تازگی مترو) بر سر این زمین ندارد که اصلا مورد بحث این قلم نیست؛ اما درعین حال نمی تواند خرسندی خویش را از اینکه شهرداری منطقه سه تهران با مالک زمین بر سر عرصه و اعیان آن به تفاهم رسیده و 70 درصد از این ملک به فضای سبز متعلق شده، پنهان کند. همین طور که نمی تواند بر تصمیم خردمندانه شورای عالی شهرسازی و معماری که تا اطلاع ثانوی هرگونه عملیات اجرائی در این زمین را ممنوع اعلام کرده چشم بپوشد.3 آنچه دغدغه این قلم است، چیزی ورای کشمکش های سوداگرایانه  بر سر قطعه زمینی است که سال هاست در کنج میدانی در پایتخت مملکت در انتظار سرنوشتی نامعلوم سماق می مکد! مسئله ای که این نوشتار درباره آن بحث می کند، موقعیت ویژه این زمین در جوار یک گره مهم شهری (در اینجا میدان ونک) و چگونگی بهره وری از فواید آن برای شهر و شهروندان است. این مسئله به راحتی قابل تعمیم خواهد بود به بسیاری از زمین های شاخص و بلاتکلیف که در بستر شهرهای ما جا خوش کرده اند.

3-  برای اینکه تصوری از مقیاس <<زمین ضلع شمال غربی میدان ونک>> به دست دهم، شما را ارجاع می دهم به میدان تاریخی ترافالگار در مرکز لندن. این میدانِ یادمانی با وسعتی حدود یک هکتار یکی از مهم ترین میادین شهری در بریتانیاست. میدان ترافالگار درعین حال که یک میدان سمبولیک است، در واقع یک پلازای عظیم شهری در اختیار پیاده هاست. از این منظر که سه ضلع این میدان به خیابان های مجاور و ضلع شمالی آن به یک بنا (گالری ملی بریتانیا-The National Gallery) متصل است، شاید بی شباهت به سایت بحث شده ما نباشد که آن نیز از سه ضلع رو به خیابان دارد و ضلع غربی آن به دیوار بناهای مجاور تکیه می زند (بنده را عفو فرموده و فعلا بر این قیاس مع الفارق چشم بپوشید!). زمین بحث شده ما تقریبا دو برابر میدان ترافالگار مساحت دارد و این خود به خوبی نشان می دهد که چه قابلیتی در این زمین برای تبدیل شدن به یک میدان شهری (حتی در مقیاس ملی) نهفته است. چنا  ن چه فرض را بر قول شهرداری منطقه سه تهران بگذاریم و 30 درصد این زمین را به بنای معهود اختصاص دهیم، هنوز چیزی حدود 1.2 هکتار سهم فضای سبز- فضای باز خواهد بود. مشکل اما از آنجا آغاز می شود که این تقسیم بندی <<30>> و <<70>>درصدی باعث شود صاحبانِ امر زمین را به دو پروژه کاملا مجزا تقسیم و هریک ساز خویش را کوک کنند. تصمیم قاطع کمیسیون ماده پنج شورای عالی شهرسازی و معماری بر ممنوعیت هر نوع ساخت و ساز در این سایت نشان از آن دارد که مسئولین امر یحتمل بر اهمیت موقعیت بسیار ویژه این زمین در مجاورت یک گره شاخص شهری به خوبی واقف اند. البته نگارنده با این نظریه که صد درصدِ این سایتِ ویژه به فضای سبز تعلق گیرد،
vanak square article 1

چندان موافق نیست؛ چرا که درهم آمیختگی فعالیت ها و کابری ها شرط اول ایجاد یک فضای شهری پویا، زنده و پایدار است. نکته اینجاست که به این توده و فضای این زمین باید به صورت طرحی یکپارچه دقت کرد؛ همان طور که در آغاز این نوشتار بر اهمیت چگونگی شکل دهی و جانمایی بناها در شهر اشاره رفت، نحوه قرارگیری بنا در این سایت و دیالوگی که با فضای باز برقرار می کند، می تواند در شکل گیری یک میدان مهم شهری در شمال پایتخت نقش بسزایی ایفا کند. تصور کنید بنایی واجد ارزش های معمارانه (فارغ از کاربری آن)، با مقیاسی انسانی، متخلخل و نفوذپذیر در تراز همکف از سوی میدان، بر ضلع غربی سایت تکیه بزند و یک حیاط شهری به وسعت یک هکتار را در بر گیرد. آنگاه به راحتی می توان ایستگاه مترو <<ونک-تجریش>> را در همین فضای باز شهری تعبیه کرد. آن وقت است که باید آن فلکه بی مصرف را از جا درآورد و با یک سازماندهی فضایی اصولی فلکه ونک را به <<تقاطع ونک>> تبدیل کرد. البته در خبر رسیده که شهرداری، طرح زیرگذری برای میدان ونک را در سر می پروراند. پیشنهاد می کنم اگر پولی در بساط هست ولخرجی نفرمایند و پس انداز کنند برای توسعه حمل و نقل عمومی پایتخت که از نان شب واجب تر است. سوراخ کردن دل و روده شهر برای ماشین ها درمان این درد نیست. حتی اگر در برخی موارد خاص درمان هم باشد، اولویت این شهر نیست. اولویت، حمل و نقل عمومی است. درباره کاربری ساختمان میدان شهری مفروض، پیشنهاد نگارنده بنایی با تسلط کاربری فرهنگی است. یک مجتمع فرهنگی چندمنظوره مشرف به یک حیاط شهری زیبا. با این کار به جرئت می توان گفت اولین میدان شهری پایتخت به معنای واقعی کلمه متولد خواهد شد؛ اما اگر اصرار بر ایجاد پهنه مختلط تجاری-اداری است- که از ظواهر امر چنین برمی آید- می توان فضای تجاری را با رویکرد <<بازار ایرانی>> (نه لزوما به لحاظ شکل که به لحاظ معنا) تعریف کرد. در چنین وضعیتی فلکه ونک، تبدیل به میدان شهری ای پیاده محور خواهد شد که دیگر تنها مکانی برای ماشین ها نیست. دیگر بعد از این چیزی بیش از یک <<داروخانه>> هویتش را تعریف خواهد کرد. ایجاد فضاهایی از این دست به شهر معنا می بخشد و به شهروند امکان <<ماندن>> در شهر می دهد. این حیاط شهری یک هکتاری خیالی با کاربری ها و فعالیت هایی که درونش اتفاق می افتد، با ترکیبی از سنگفرش و آب و نور و درخت و مجسمه، فضای شهری سرزنده ای خواهد بود که شهر برای شهروندانش به ارث خواهد گذاشت.

پی نوشت ها

  1. Colin Buchanan (1963) , Traffic in Towns-
  2. - شهرسازی شهروندگرا: ارتقای عرصه های همگانی در شهرها و محیط های شهری، نوشته فرانسیس تیبالدز، ترجمه محمد احمدی نژاد

(نشر خاک، 1383)

  1. - روزنامه <<شرق>> (10 خرداد 1395). مترو ونک-تجریش هوا شد، معصومه اصغری.